مرتضى مطهرى

337

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

اين شىء از ابتدا كه به وجود آمده است جوهرش جوهر آگاهى است ، نه اينكه خودش يك ذات ناخود آگاه است و بالعرض و بالتبع يك تصويرى از خودش بر مىدارد و به خودش آگاه مىشود ، كه آگاهى به ذات خود بعد از پيدايش ذات است ، پس در مرحله ذات ناخود آگاه است . اگر چنين چيزى باشد محال است آگاهى پيدا بشود ؛ بلكه موجود « خود آگاه » آن است كه خودش و ذاتش از اول پيدايشش آگاهى است ، خودش عين آگاهى است ، جوهرش جوهر آگاهى است . همان « خود » و همان « من » عين آگاهى است . همان « من » ى كه در خودش احساس مىكند عين آگاهى است . اگر به او مىگوييم « آگاه » و « آگاهى » و « آگاه شده » ، اين سه مفهوم بر يك شىء صدق مىكند . او واقعا به خود آگاه است ولى به معناى اينكه خودش عين آگاهى است و جوهرش جوهر آگاهى است « 1 » .

--> ( 1 ) . - يعنى در تمام سنين اينطور است ، حتى در نزد اطفال ؟ استاد : در نزد اطفال هم همين طور است . ابتداى پيدايش ، در نزد اطفال ، در حال خواب ، در حال بيهوشى و حتى در حال مرگ همين طور است . حتى در حال خواب محال است كه اين آگاهى از انسان گرفته شود . در حال خواب حافظهء از انسان گرفته مىشود يعنى حافظه كار نمىكند نه اينكه اصل آگاهى از بين برود . شما فرض كنيد كه حافظهء ما هيچ كار نكند ، در اين صورت ذهن ما چه حالتى را پيدا مىكند ؟ حالت يك آينه‌اى را پيدا مىكند كه صورتها مرتبا از مقابلش عبور مىكنند ولى با رفتن صورتها ديگر صورتى باقى نمىماند . - يعنى ديگر ثبتى نمىشود . استاد : ديگر ثبتى نمىشود ؛ صورتها عبور مىكنند ولى چيزى در حافظهء ما ثبت نمىشود . اگر شما فرض كنيد كه خواب هم نيستيم ، بلكه بيدار هستيم اما حافظه‌مان تعطيل باشد و تمام حوادث عالم از مقابل حواس ما بگذرد و بعد از پنج ساعت حافظه‌مان به كار بيفتد مثل اين است كه آن وقت مرده بوديم ، چون چيزى نيست . پس خيلى فرق است ميان اينكه انسان به خود آگاه باشد و اينكه به يادش باشد كه به خود آگاه باشد . انسان در حال خواب ، در حال بيهوشى ، در همهء اين احوال باز هم آن جوهر خود آگاهش به خود آگاه است . در حال خواب كه حتى يك نوع ديگرى فعاليتهاى غير « خود آگاهى » هم دارد . تا اين جوهر هست اين آگاهى هست . اگر اين جوهر فناپذير باشد و يك روزى فانى بشود آگاهى هم تمام شده است ؛ اگر اين جوهر باقى باشد خود آگاهى از بين نمىرود . بله ، بحثى مطرح است راجع به « غير آگاهى » كه آيا « غير آگاهى » از بين رفتنى است يا از بين رفتنى نيست ؟ آيا اگر انسان « غير آگاه » شد ، بعد اين « غير آگاهى » از بين مىرود ؟ يعنى آيا فراموشى واقعا وجود دارد يا نه ؟ مىدانيد كه اين مسأله‌اى است كه امروز بيش از هر روز ديگر مطرح است كه آيا فراموشى واقعى وجود دارد يا حتى فراموشى هم